تبلیغات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر سنجی

پر بازدیدترین های هفته

دسترسی سریع

 

 

جدول لیگ برتر

جدول لیگ 1

 

 

 

 پایگاه خبری و تحلیای افلاک ورزشی :تاریخ وقتی که پایش به عالم اسطوره ای باز می شود همه چیز را به هم میریزد، شخصیت دوست داشتنی ما را آنالیز می کند، می شکافد، مثله می کند، می کشاند زیر تیغ جراحی و یک بار می بینیم که کس دیگری جلوی رویمان است که آن دلدار همیشگی نیست و بعد ما می مانیم و یک خاطره مخدوش و گذشته ای مجهول. بهرحال بار دیگر 17 دی ماه با سرمای گزنده‌اش از گرد راه فرا می‌رسد و ما می‌کوشیم تا یاد و خاطره مردی از تبار دلاوران را که چهره در نقاب خاک کشیده و به شناسنامه تاریخ پیوسته و دل‌ها و چشم‌های بی‌شماری حسرت زده در فراقش به ماتم نشانده را به ترسیم بکشیم.

این ضایعه دردآور و تکان‌دهنده نه تنها جامعه ورزشکاران و علاقه‌مندان به ورزش، بلکه آحاد مردم ایران را تکان داد. لرزش این واقعه نیز از مرزهای ایران عزیز هم فراتر رفت و جامعه جهانی ورزش را غرق در تأثیری عمیق فرو برد و مصیبتی جبران‌ناپذیر، گریبان‌گیر را برای دنیای فتوت و انسانیت رقم زد. آن‌چنان که دل‌ها را مکدر و تیره و تار نمود که هیچ‌کس توان باور کردن آن‌را نداشت، حتی کسانی که در مرگ جهان‌پهلوان نقشی داشتند هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند که با عکس‌العمل داخلی و خارجی مواجه نشوند. متأسفانه در جامعه ورزش ماتختی را آنگونه که بود نشناختند!

و اما تختی که بود؟

زاده محله خانی‌آباد تهران بود که 86 سال پیش در شهریور 1309 از خانواده‌ای اصیل ، فقیر و مذهبی معتقد پا به عرصه گیتی نهاد. پدربزرگش حاج قلی که بر روی تختی در کنار خیابان کسب و کار می‌کرد، بدین مناسبت به "حاج قلی تختی" معروف شد. حاج قلی در راه مکه ناجوانمردانه به دست راهزنان کشته شد، فرزندش آقا رجب شغل پدر را پیشه کرد با گذشت زمان به علت بیماری و از دست دادن کار با مشکلات اقتصادی مواجه شد، مادر بانویی با ایمان بود و غلام‌رضا آخرین فرزند خانواده که دوران کودکی را با مشکلات خانواده گذرانده بود. در اول مهرماه 1315 که شروع تحصیلش بود، صغری خانم این مادر فداکار تا در مدرسه حکیم نظامی تهران او را همراهی می‌کرد؛ اما این دوران برای غلامرضای هفت ساله شروع یک تحول فکری و فرار از غم‌های خانه بود. در سال 1320 از همان دوران ابتدایی نوجوانی بود 14 ساله که با مشاهده ورزش باستانی و صدای رسا و بی‌ریای مرشد زورخانه همراه با محفوظات وسیع شعر و کلام ادبیات حماسی غلامرضا را محسور نوای ضرب و صدای گرم و دل‌نشین مرشد و جذب زورخانه کرد و این دست تقدیر بود که او را به زورخانه برد تا حماسه بیافریند و جاودانه گردد.

اما آشنایی حقیقی او با ورزش در باشگاه پولاد این‌چنین بود: در صبح یک روز بهاری غلامرضا پیش ما درآمد و گفت: مادر جان می‌خواهم به باشگاه بروم و کشتی‌گیر شوم، مادر سخت با او به مخالفت برخاست چون قضیه کشته شدن پدر بزرگ غلامرضا به دست حرامیان و راهزنان همواره موجب دلهره او گردیده بود، مادر می‌پنداشت که این جریان رابطه مرموزی با فرزند دلبندش دارد و حال که این نوجوان 15 ساله آمده بود و از وی اجازه می‌خواست که به باشگاه برود و چون مخالفت او را دید در هم رفت و در گوشه‌ای کز کرد. مادر ناراحت شد و طاقت نیاورد. با آنکه از سرنوشت او بیمناک و هراسان بود، عاقبت رضایت داد و دعای خیر خود را بدرقه راه او کرد؛ اما انتظار به پایان رسید پس از گذشت 18 سال وقتی خبر مرگ غلامرضا را برای مادرش آوردند آن حس مرموز یک بار دیگر در دل مادر شعله‌ور و خاطرات حاج قلی و دل‌نگرانی‌های آقارجب به سراغش آمدند، چشم مادر بسته شد، قلبش با تمام توان به دیواره دنده‌هایش می‌کوبید نمی‌خواست که بپذیرد که فرزند دلبندش دار فانی را وداع گفته به اطرفایان نگاه کرد و با صدایی شبیه ناله این‌چنین گفت: «عاقبت غلامرضایم را حرامیان کشتند» به هر حال برویم سر اصل مطلب، تختی وقتی رضایت مادر را جلب کرد با این امید راهی زورخانه شود زنگ به صدا درآید، حریف را ضربه فنی کند و مدال بگیرد که خود انگیزه‌ای قوی برایش بود.

غلامرضا با ورود به باشگاه پولاد واقع در خانی‌آباد و مشاهده اساتیدی بزرگ همچون حبیب‌الله بلور، حاج عبدالحسین فعلی، سعدیان و پهلوان حسین رضی‌زاده که مدیریت باشگاه را به عهده داشت جذب باشگاه شد و این پسرک لاغراندام و خوش‌استیل خجالتی، سر به زیر، بسیار شادمان بود، از اینکه در باشگاه ثبت‌نام کرد اما این شادمانی چندان دوام نیاورد که پدر مریض و گوشه‌گیرش دار فانی را وداع گفت. غلامرضا که بیش از پانزده بهار از عمرش نمی‌گذشت را با کلی گرفتاری‌های روزمره تنها گذاشت وی آن زمان در دبیرستان منوچهری واقع در محله خانی‌آباد به تحصیل مشغول بود، پس از مرگ پدر درس و مشق را که حاصل 9 سال تدریس دبستان و دبیرستان بود در سال 1324 رها کرد و جهت کسب درآمد وارد بازار شد و شاگرد نجاری را پیشه خود کرد و با استاد خود که ورزشکار بود گاهی هم به زورخانه می‌رفت. در سال 1327 در سن 18 سالگی در مسابقات انتخابی کاپ فرانسه شرکت کرد. با درخشش در ابتدای کارنظرها را به خود جلب نمود اما چون خانواده در تنگنای مالی بود غلامرضای جوان همین که آگهی استخدام در شرکت نفت را دید به مسجدسلیمان عزیمت کرد و کاری سخت در محیطی سخت تر را با جان و دل پذیرفت. و از این بابت که هم درآمدی داشت و هم به تمریناتش می‌پرداخت شادمان بود، پس از گذشت یک سال از خدمتش برای دیدار با مادرش درخواست مرخصی نمود ولی مورد موافقت قرار نگرفت. تختی استعفا داد و متن استعفا این است:

«بسیار متأسفم از اینکه ریاست محترم کارگزینی با مرخصی این‌جانب موافقت ننموده، با توجه به اینکه من برای مادرم ارزش فراوانی قائل هستم و ایشان در نامه‌ای از من خواسته که به دیدارش بروم، چاره‌ای جز اطاعت امر او نمی‌بینم و لذا خواهشمندم استعفای این‌جانب را بپذیرید، با نهایت احترام، غلامرضا تختی»

پس از ارائه برگه به تهران آمده و به دیدار مادر شتافت، مدتی بعد به سربازی رفت، در زمان سربازی با کسب مقام اول وزن ششم در مسابقات قهرمانی کشور ساعات بیشتری را برای تمرین کسب کرد، پس از پایان سربازی بود که به عضویت تیم ملی درآمد و در مسابقات جهانی 1951 هلسینکی به عنوان نماینده وزن ششم به کشور فنلاند اعزام گردید و مبدأ تحول اصلی ورزش و زندگی آقا تختی در اینجا شروع می‌شود و متعاقب آن المپیک 1952 فنلاند و شانزده سال عضویت در تیم ملی از 1951 هلسینکی تا 1966 تولیدو و حضور در چهار دوره المپیک (1952 هلسینکی، 1956 ملبورن، 1960 رم، 1964 توکیو) با کسب9 مدال طلا و نقره المپیک و جهان با رکوردی جاودانه هم‌اکنون نیز در صدر کشتی کشورمان قرار دارد.

تختی با صولت و صلابت مردانه همراه با شجاعت ذاتی در زمان مبارزه و مسئولیت‌پذیری‌اش در قبال ملت و میهن پرده‌ای را کنار زد تا جوانان این نسل بدانند که محبوبیت او تنها در ماجرای کمک‌های مادی به زلزله‌زدگان بوئین زهرا قزوین و یا حمله نبردن به دست آسیب‌دیده حریف در مسابقات جهانی خلاصه نمی‌شود.

او همان‌گونه که در اخلاق و صفات ملکوتی و مرام و مسلک پهلوانی بی‌همتا بود، در دنیای کشتی نیز نظیر نداشت، با توجه به اینکه آقاتختی در اوزان بالا کشتی می‌گرفت؛ اما برخلاف تمامی سنگین‌وزن‌های جهان که از دریای فنون کشتی جز چند فن یا تکنیک بیشتر نداشتند او با تمامی فن و بند کشتی آشنا بود و حتی فنونی را اجرا می‌کرد که خاص کشتی‌گیران تیزچنگ سبک‌وزن بود،‌حال اگر بخواهیم سبکی به نام سبک فاخر بنامیم بدون تردید آقا  تختی در بالاترین جایگاه آن قرار دارد. چرا که در بین کشتی‌گیران سنگین‌وزن هرگز زیرگیری در حالت زانوزده از کشتی‌گیران سطح بالای جهان تا آن روزگاران دیده نشده بود به‌گونه‌ای که مربیان و کارشناسان زانو بر زمین زدن را به هنگام حمله به زیر یک خم یک نوع یک اشتباه بزرگ می‌دانستند؛ اما آقا تختی تنها کشتی‌گیر سنگین‌وزنی بود که به انجام این کار مهم و در ظاهر نشدنی فائق آمد.

کدام کشتی‌گیر سنگین‌وزن این قدرت بالای عضلانی و این توانایی تحمل بار صدکیلویی که به هنگام کشتی با فشار وارده حریف بر آن سنگین‌تر نیز می‌شد این شهامت و جسارت را در خود دیده که زانو نزنده به دنبال پای حریف رفته و همانند یک سبک‌وزن بدن را جمع کرده و با چشم باز هنر ظریف زیرگیری را کامل نموده و سپس با بهترین روشن شناخته شده ابتدا با میانکوب و اگر حریف مقاومت می‌کرد؛ رکاب می‌زد، گوش می‌خواباند و حریف را ولو می‌کرد، باز هم با تلفیق قدرت و تکنیک و تاکتیک آن‌چنان فشار بر کمر و پای حریف می‌آورد که کمتر قهرمانی از جهان توانسته در مقابل این فشار مقاومت کرده و تسلیم نشود. و اگر از این فن جان سالم به در می‌برد گرفتار دست در شکن او می‌شد؛ تختی بلافاصله مچ دست حریف را می‌قاپید زانو خم شده‌اش را بغل گوش حریف می‌گذاشت و به نرمی و البته با قدرت هر چه تمام‌تر (دست در شکن) را اجرا می‌کرد. به هر حال تختی سبکی منحصر به فرد داشت او می‌دانست چگونه باید حمله کند و چه زمانی در کشتی را ببندد و دفاع کند، با حریف سرعتی و یا قدرتی چگونه روبه‌رو شود،او وقتی به روی تشک می آمد بعد از سوت داور ابتدا چندقدمی رو به عقب می رفت و سپس با گارد خاصی که انگار به شکار خرس برود لرزه بر اندام حریفان می افکند به طور کلی آقا تختی در مبارزه با حریفان طرح و برنامه داشت، حریفان تراز اول او همانند الکساندر مدوید کبیر، عصمت آتلی ترک، و ایکینگ پالم سوئدی، احمد آئیک ترک وقتی با او مساوی می‌کردند و یا یک امتیاز می‌گرفتند راضی بودند، تختی در المپیک 1960 رم پنج کشتی‌گیر اروپایی را ضربه‌فنی کرد، در سال 1964 توکیو شانه‌های پالم سوئدی قهرمان المپیک را به تشک دوخت، آناتولی آلبول روسی را در مسکو ضربه‌فنی کرد، آلبول در مقابل هیچ کشتی‌گیری ضربه نشد؛ اما تختی در مسکو با فن کلیدکشی بی‌نقص خود او را ضربه‌فنی کرد و هنر تختی در کشتی این بود که همه فنون را شگرد داشت.

حال در خصوص این ابرمرد بی‌بدیل کشتی ایران و جهان از زبان تنی چند از رقبای قدر و دیگر قهرمانان نامدار المپیک  با هم می‌شنویم:

جیما کوریدزه گرجستانی از شوروی سابق می‌گوید: «وقتی در فینال مسابقات فراموش‌نشدنی المپیک 1952 هلسینکی که حدود نیم قرن از آن می‌گذرد نمی‌توانست اقتدار و توانمندی‌های تختی را انکار کند او از حریقی حرف می‌زد که مثل فولاد قوی و محکم بود و مثل شیر تا آخرین نفس می‌غرید، و حمله می‌کرد» واین روح مبارزه‌جویی حریف را تحسین می کرد

الکساندر مدوید قهرمان المپیک (1964 توکیو-1968 مکزیکو سیتی-1972مونیخ)در سنگین وزن می گوید: "تختی به راستی منحصر به فرد و قهرمانی بی نظیر بود برای کشتی، او میتواند الگوی خوبی باشد از نظر ورزشی و اخلاقی برای جوانان شما"

احمد آییک قهرمان المپیک 1968 مکزیکوسیتی در وزن 97 کیلوگرم می گوید: "با دیدن عکس تختی بعداز درگذشتش عالمی دیگر پیدا کردم که بسیار متاثر شدم و به یاد روزهای اوج او افتادم"

عصمت آتلی قهرمان المپیک 1960 رم می گوید:"تختی دلاوری بود بی همتا که شاید نظیر او هرگز نیامده است اولین دیدار ما در سال 1958 بود که با امتیاز فاحشی مرا شکست داد و این سخت ترین شکست من درطول تاریخ کشتی بود"

شوزو ساساهارا قهرمان افسانه ای ژاپن برنده مدال طلای المپیک 1964 توکیو می گوید: "کسی که پیش از همه مرا تحت تاثیر کشتی های خود قرار داد تختی بود. من شخصا او را ترجیح می دهم و تختی را بهترین کشتی گیر ایران می دانم"

در روزگاری که کشتی دنیا در ید قدرت ترک‌ها و روس‌ها بود، به‌خصوص در اوزان سنگین که یک سر و گردن از دیگر حریفان شرکت‌کننده بالاتر بودند «جهان‌پهلوان تختی» تک و تنها مرد میدان مبارزه با این جماعت بود و در مقابل دلاوران و بهادرانی که نامشان لرزه بر اندام حریفان می‌افکند همانند: حیدر ظفر، عصت اتلی، احمد آئیک، حسن کنگور از ترکیه دیوید جیما کوریدزه، بوریسن کولای، اناتولی آلبول، بوریس گورویچ مبارزه نموده و اکثرا‍ً پیروز میدان بود، اما الکساندر مدوید آخرین تیری بود که از ترکش روس‌ها رها شد و زمانی به مصاف «تختی» آمد که قهرمان ملی ما خسته از سال‌های حضور در میدان‌ها و بی‌نیاز از هرچه مدال افتخار، به توصیه کارشناسان می‌بایست با کشتی وداع می‌کرد چرا که در حقیقت او دیگر آن شور و انگیزه گذشته را نداشت و حتی مدت‌ها از تمرینات به دور بود و از آمادگی جسمی و نشاط روحی دیگر چیزی برایش باقی نمانده بود از همه بدتر رژیم حاکم نیز علاقه‌مند و تشنه شکست او در کشتی بود تا از محبوبیت او بین مردم بکاهد و لذا می‌توانست بهترین و منطقی ترین دلیل «نه» را بهانه‌ای برای عدم حضور در مقابل این حریف جوان و قدرتمند که جهان کشتی هرگز نظیرش را ندیده و یا نشنیده است عنوان نماید.

اما جهان پهلوان تختی فرزند خلف پور دستان وقتی که روس‌ها بار دیگر اسب سرکش آماده‌ای را به نام الکساندر مدوید روانه میدان نمودند که به طور حتم هیچ قهرمان جوان ایرانی تاب یک دقیقه مقاومت در مقابل این دلاور از راه رسیده را ندارد؛ اما غیرت، تعصب، وطن‌پرستی پهلوان ما اجازه نداد برخلاف اصول و مرام مسلک پهلوانی میدان را خالی کرده و نظاره‌گر بر زمین افتادن یک جوان ایرانی در ثانیه‌‌های اول این مبارزه باشد. درهمان سال مسابقات جهانی سال 1962 تولیدو نماینده سنگین‌وزن ایران یعقوبعلی شورورزی پهلوان نامی ایران در ثانیه‌های اول مبارزه با یک فت پای ساده الکساندر ایوانسکی بر زمین افتاد و شانه‌هایش به تشک آشنا گردید.

آقاتختی در چنین وضعیتی با همه مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی که برایش به وجود آمده بود به میدان رفت و با غلبه بر کلیه حریفان به فینال راه یافت و در فینال کشتی‌گیر روسی که همانند او بر همه حریفان غالب گردیده بود در شرایطی نابرابر حریف را با نتیجه مساوی متوقف نمود و در نهایت کار به وزن کشی رسید؛ متأسفانه تختی 100 گرم وزنش از حریف سنگین‌تر بود و بدین‌گونه مدال طلا را به حریف روسی واگذار کرد و آن هم در شرایطی که می‌توانست صاحب مدال طلا گردد! فقط کافی بود که همانند الکساندر مدوید (دامن از لباس تهی می‌کرد) و روی باسکول می‌رفت!

اما پهلوان ما مرتکب این‌چنین معصیتی نشد و مدال، سکوی افتخار را با این‌گونه بداخلاقی‌ها معاوضه ننمود.

و افسوس از اینکه اگرالکساندر مدوید سه یا چهار سال بزرگتر می بود امروز هرگز با ده مدال طلا بر صدر تاریخ کشتی آزاد جلوس نمی کرد درسال 1962 تولیدو، او 22 ساله بود و در اوج جوانی بااین همه از پس تختی 32 ساله برنیامد و به تساوی رسید مدوید هرگز بهتر از اسلافش مثل دیوید جیما کوریدزه، بوریس گوروویچ، آناتولی آلبول یا بوریس کولایف نبود افسوس که بخت اگر سلسله جنبان شود.

در این راستا مهدی اسدالهی یکی از کارشناسان ورزشی می‌گوید: با آقاتختی بچه محل بودیم و در کوچه پس‌کوچه‌های محله خانی‌آباد قد برافراشتیم، تختی در اولین حضورش در مسابقات جهانی در مصاحبه ای با کیهان ورزشی سخت امیدوار بود که بر سکوی قهرمانی صعود خواهد کرد؛ ولی کسی باور نمی‌کرد و امیدی به آینده‌اش نداشت زیرا ظهرها می‌دیدم که با یک نان سنگک زیر بغل گرفته و یک سیر پنیر لای کاغذی ‌پیچیده به خانه می‌رود تا با مادرش ناهار بخورد؛ اما این بچه فقیر خانی‌آبادی با توکل به خداوند یکتا و اعتماد به نفس با همان نان و پنیر در سن 19 سالگی در مسابقات جهانی هلسینکی در کشور فنلاند حماسه آفرید و کلیه معادلات کارشناسان را به هم زد. این برای من و دیگر کارشناسان ورزشی غیر ممکن بود؛ زیرا علم این را می‌گوید این تغذیه یک قهرمان نیست؛ اما من و علم نمی‌دانستیم که تختی غیر از یک قهرمان است.

 

اگر سال‌هاست که کسی از ما نتوانسته همچون بتهون در آهنگ‌سازی با خلق سمفونی‌های جهان مشمول و یا نقاشی و پرتره‌سازی اثری مشابه تابلو مونالیزا (لبخند ژکوند) و یا اثر لئوناردو داوینچی ایتالیایی در نقاشی بیافریند و یا اشعار همچون مولانا بسراید،‌ بدان علت است که نوادری چون این بزرگان دوباره آفریده نشده‌اند. هنر تختی در اجرای فن سگک که معجونی بود از تکنیک و تاکتیک توأم با قدرت و درایت از همین مقوله‌های نادر و کمیاب است به طورکلی سگک تختی در دنیای کشتی منحصر به فرد و معرکه بود که ظرافت توانایی و مهارت او را در اجرای این فن باید از زبان قهرمانان و دلاورانی شنید که چه در تمرین و چه در مسابقات این فشار را تحمل و احساس کرده‌اند.همانند آناتولی آلبول روس در مسابقات جهانی 1960 رم که دو دنده اش شکست و ضربه فنی شد

یکی از علل توجه کارشناسان جهان این بود که چگونه فردی با ابتدایی‌ترین امکانات ورزشی در یک کشور جهان سوم آنان را که روش‌های پیشرفته ورزشی، تغذیه و محیطی مناسبت‌تر داشتند به زانو درآورد. 

سید محمدرضا قیاسیان

دبیرجامعه اسلامی ورزشکاران لرستان

نوشتن دیدگاه

بازگشت به بالا